با درودي پرفروغ بر عزيزان و دوستان متالر . باز هم طبق روال گذشته با يك ليريك ديگر بازگشته ام ، اما اين بار به خاطر كامنتي كه آقا سيامك گذاشته بودند و گفته بودند كه چرا در اين وب از باند بزرگي چون hypocrisy مطلبي موجود نيست شعري از همين باند را آماده كردم . در ابتدا هم بايد خدمت سيامك عزيز عرض كنم كه هيچ كس مخالف اين نيست كه hypocrisy باند بزرگي مي باشد ولي بايد به اين مطلب هم اشاره كرد برخي گروهها مثل hypocrisy و deicide مخاطبان خاص دارند از اين رو براي همه افراد جذابيت ندارند
خوب به سراق شعر بريم ، اين ليريك در واقع از زبان كسي بيان ميشه كه مرده و روحش از بدنش جدا شده قسمتي از شعر در مورد برزخ و قسمتي ديگر چيزهايي كه يك روح از اين دنيا ميبيند و نكته جالب اينجاست كه اين شعر برخلاف بسيار از اشعار بزرگان دث متال ميگويد زندگي بعد از مرگ شروعي دوباره است و با مرگ هيچ چيز تمام نميشود
فقط از دوستان عزيز خواهشي دارم .
اگر شخصي معناي دقيق و يا توضيحي در مورد نام "hypocrisy" دارد در كامنتها بيان نمايد .
the departure
band : hypocrisy
genre : melodic \ atmospheric death metal
album : the arrival
song : the departure
كوچ
I came back to life
Naked and tied to the floor
In the corner of my eyes
I saw them coming through the door
من به زندگي بازگشته ام
لخت و عريان بر روي زمبن خوابيده بودم
در گوشه چشانم
آنها را ميديدم كه داشتند از در وارد ميشدند
All is black
All is white
I open my eyes and faced the airborn lights
همه چيز سياه است
همه چيز سفيد است
من دوباره چشمانم را گشودم و اين بار با نور چراغهايي كه در سقف بودند مواجه شدم
I stared into the eyes of eternity
I've seen what no man's ever seen
I stared into the eyes of eternity
I've been where no man's ever been
من به چشماني بي پايان خيره شده بودم
من چيزي را ميديدم كه هيچ كس تا به حال نديده
من به چشماني بي پايان خيره شده بودم
مندر جايي بودم كه هيچ بشري تا به حال در آنجا نبوده
I cannot move
None of my sences respond
I prepair myself for the life beyond
من نميتوانستم حركت كنم
هيچ كدام از حواس پنجگانه ام كار نميكرد
من خودم را براي زندگي ماورايي آماده ميكردم ( زندگي بعد از مرگ )
And as I look around
I realize I'm all alone
The dark so wide so wasted
It chills me to the bone
و زماني كه به اطرافم نگاه كردم
متوجه شدم كه تنها هستم
تاريكي همه جا را فراگرفته است
و اين تاريكي باعث ميشد كه تا مغز استخوان احساس سرما كنم
Suddenly I'm rising up in the air
My mind was burning
Think not about despair
ناگهان به سمت بالا رفتم و در هوا معلق شدم
ذهن و مغز من در حال سوختن بود
هيچ فكري نميكردم و كاملا نا اميد بودم
I said farewell to the body they're stealing
من به بدنم كه داشتند ان را ميدزديدند بدرود گفتم
I wish I could scream
Or fade right back into the dream
But something here just keeps me awake
من آرزو داشتم كه اي كاش ( حداقل ) ميتوانستم جيغ بزنم
يا اينكه بيهوش شوم و به خواب بروم
ولي چيزي آنجا مرا بيدار نگه ميداشت
And I'm cut wide open
Maybe they search for my soul
This is more than a human can take
در بدن من سوراخي بزرگ حفر كرده اند
شايد آنها به دنبال روح من ميگردند
اين بيش از آن چيزي است كه يك انسان تاب توان آن را داشته باشد
And don't tell me I'm dreaming
I know what I saw
I'll feel alive like I've never before
به من نگوييد كه رويا ميبينم
من به خوبي ميدانم كه چه چيز ميبينم
من احساس ميكنم كه زنده ام به طوريكه هيچگاه قبلا چنين احساسي نداشتم
maze of torment
band : morbid angel
gener : death metal
album : altars of madness 89
song : maze of torment
گمراهه درد
Life betrayal - a warping rage
Evil ripping caverns through your mind
Immolation - in blood you've signed your soul away
Sickening life ends but the horror has just begun
زندگی مايوس کننده .. يک گمراهی جنون آميز
شيطان درون مغزت گودالهايي حفر ميكند
..درون خونت نشاني از دور شدن روحت وجود دارد قرباني
زندگی تهوع آورتو رو به پايان است اما ترس و وحشت تازه آغاز ميشود
Vultures moaning a funeral dirge
Walls await to cradle you and rip your soul apart
Incessant screaming echoes through the maze
Insanity approaches - imminent demise
لاشخور ها نوحه سوگواري سر ميدهند
ديوارهاي قبرت در انتظار دفن كردن تو هستند تا روحت را برند
جيغهاي پي در پي تنها صداييست كه از درون گمراهه شنيده ميشود
ديوانه گي نزديك است .. مرگ حتما به سراقت مي آيد
Maze of torment . . .
گمراهه درد
Stricken from the holy book deliverance to pain
Effigy of Jesus Christ burning in your mind
Voices cry out to bid you welcome
Locked within the dungeons of darkness - no escape!!
ضربت خورده از کتاب مقدس
تنديس عيسی مسيح در ذهنت در حال سوختن است
صداي گريه ها تو را به داخل قبر ميفرستند
در دخمه تاريکی حبس شده اي .. راه فراری نيست
Maze of torment . . .
گمراهه درد
Passing through corridors embedded with
Scars of those who have gone before you
And left their marks
درحال عبوراز دالانی هستي که نقش بسته ( تزئين شده ) با
زخم های آنهايی که بيش از تو رفته اند ( كه پيش از تو مرده اند )
و تنها نشانه هايشان را باقی گذاشته اند
Warning comes too late to save you now
Visions of suffering stab from the inside
هشدار رهاييت دير آمده است
ديدن اين درد و رنج از درونت به تو خنجر ميزند
You pray for death
Mourning does no good as you can only die once
نيايش می کنی برای مرگ
سوگواری هيچ فايده ای ندارد چون فقط يکبار می توانی بميری
Souls are being raped by the maze
Lost in these halls . . . endlessly
روحها توسط گمراهه ( قبر ) دريده شده اند
در اين دالان گم شده اي.....تا ابد
Maze of torment . . .
گمراهه درد
------------------------------------------------------------
اين بار نيز به دليل گسترده بودن مفهوم شعر مجبورم كه آن را در حالتي صريح تر بيان كنم تا معناي آن ملموس تر باشد
*******
زندگی مايوس کننده .. يک گمراهی جنون آميز = زندگي به تو خيانت ميكند - اشتياق مفرط و اعتقادات دروغت تو را به بند ميكشد
شيطان در حال کاويدن ذهنت = شيطان درون مغزت گودالهايي حفرميكند ..درون خونت نشاني از دور شدن روحت وجود دارد = تو قرباني ايمان اشتباهت هستي و اين از نشانه هايي كه درون جوهره وجودت قرار دارد پيداست
زندگی تهوع آورتو رو به پايان است و تنها وحشت را به وجود می آورد = زندگی تنفرانگيزتو پايان ميابد اما وحشت تازه آغاز ميشود و تازه ميفهمي كه زندگي بعد از مرگ پر از وحشت است
لاشخور ها نوحه سوگواري سر ميدهند = انسانهاي پست ( منظور مسيحيان است ) برايت عزاداري ميكنند
ديوارهاي قبرت در انتظار دفن كردن تو هستند تا روحت را بدرند = تنها چيزي كه انتظارت را ميكشد ديواره هاي قبرت است كه تو را درون خود محبوس كند
جيغهاي پي در پي تنها صداييست كه از درون گمراهه شنيده ميشود = صداي هولناك و نا هنجار مرگ تنها چيزي است كه از درون قبر به گوش ميرسد
ديوانه گي نزديك است .. مرگ حتما به سراقت مي آيد = تو از ترس ديوانه خواهي شد و بدون شك در اين حال مرگ به سراغت مي آيد ، (يا ميتوان گفت ) ، تو از ترس مرگ ديوانه خواهي شد
گمراهه درد = منظور قبر است
ضربت خورده از کتاب مقدس = از كتاب مقدس "انجيل" اندوهگيني چون تو را در درد و رنج رها كرده است
{ در واقع منظور اين است كه انجيل دروغي بيش نيست چون در آن گفته شده كه مرگ يعني رستگاري و رهايي انسان از درماندگي اما اكنون كه مرده اي ميبيني كه مرگ ابتداي درد و شروع بدبختي انسان است }
تنديس عيسی مسيح در ذهنت به در حال سوختن است = منظور اين است كه از عيسي مسيح متنفر ميشوي و ميفهمي كه او دروغ گو بوده و همه ايمانت به او و دينش پوچ و بيهوده بوده
صداي گريه ها تو را به داخل قبر ميفرستند = زماني كه ميبيني صداي گريه آنها تماما ً دروغ و كذب است تحملش برايت سخت و دشوار ميشود و تو براي رهايي از چهره دوروي آنها به قبرت پناه ميبري
در دخمه تاريکی حبس شده اي .. راه فراری نيست = اكنون كه به قبرت پناه آوردي ميبيني كه درون آن محبوس شده اي و هيچ راه فراري از اين زندان نداري
درحال عبوراز دالانی هستي که نقش بسته ( تزئين شده ) با = تو اينك به مكاني قدم گذاشته اي كه پيش از تو...
زخم های آنهايی که بيش از تو رفته اند ( كه پيش از تو مزده اند ) = ...افراد بسياري اينجا بوده اند
و تنها نشانه هايشان را باقی گذاشته اند = ولي تنها چيزي كه از آنها باقي مانده نشانه هاي زجز و شكنجه آنها است
هشدار رهاييت دير آمده است = خيلي دير فهميدي كه ايمانت پوچ بوده
ديدن اين درد و رنج از درونت به تو خنجر ميزند = زمانی که بفهمی تمام ایمان و اعتقاداتت بیهوده بوده خوددت را ملامت میکني نيايش می کنی برای مرگ = تو از مرگ طلب بخشش ميكني تا به تو يك بار ديگر اجازه زندگي دهد تا تو بتواني اشتباهات گذشته ات كه همان ايمان پوچت به دین مسيح بوده را جبران كني
سوگواری هيچ فايده ای ندارد چون فقط يکبار می توانی بميری = اما اين درخواست تو هيچ فايده اي ندارد چون تو تنها يكبار ميتواني زندگي كني
--------------------------------------------
بايد اعتراف كنم كه نتوانستم آنطور كه بايد و شايد مفهوم شعر را برسانم ولي براي روشن تر شدن آن اين نكته را متذكر ميشوم كه اين ليريك تنها نقطه تضادي بر اين جمله است : " درانجيل گفته شده كه مرگ يعني رستگاري و رهايي انسان از درماندگي "
در واقع اين شعر ميخواهد بگويد كه مرگ سعادت و رستگاري نيست بلكه نقطه آغاز درد و رنج و مصيبت انسان است
